یکی از بازیهای ذهنی مورد علاقه من، بازی با واژهها و عبارتهاست
مثلاً الان این تو ذهنمه که اصطلاح «زبان در قفا» رو یه طور دیگه بخونم
قفا که یعنی پشت سر، و زبان در قفا یعنی زبون طوری بچسبه به ته دهن که برسه به پشت سر و آدم حرف نزنه
ولی الان دارم بهش فکر میکنم که اگه الف انتهای قفا رو تک واج ندا حساب کنیم (یعنی مشابه اونی که آخر حافظا و سعدیا اومده)، طرز خوندنش اینطوری میشه که انگاری ما داریم به قف میگیم زبان در کن، یعنی تشویق قف به حرف زدن. حالا قف چیه؟ زمین خشک و سنگلاخی، پیر فرتوت و خشکیده. و این میتونه دعوت به یه طغیان متعارض با ماهیت باشه!
البته یه فرمول دیگه هم میشه در نظر گرفت: اگه «زباندر» یه واژه مرکب با ساختار «اسم+بن فعل» باشه چی؟ اونوقت میشه ای قف، زبونتو جر بده!
تازه لحن هم میتونه معنیش رو عوض کنه! مثلا اگه بگیم «زباندر؟ قفا؟» یعنی ای قف خشک و فرتوت، تو در حد زبون باز کردن و دریدگی نیستی اصن، این حرفا اندازه دهن تو نیست و غیره
خلاصه که
[یه شماره ناشناس تلفن زده ۲ بار میگه روغن مایع هم بِسّون (یعنی بِسِتان)]
برم دیگه
حرف بسه
این بازیا مال خودمه؛ از تنهاییای بچگی و زندگی با جناب حافظ و حضرت عطار و عزیزان دلم عالیجنابان انصاری و سعدی در اومده :)
بعد نوشت: لغت فُرس قدیمیترین واژهنامه جهان هست؛ از جناب اسدی طوسی. من دو سه سال پیش بعد از مدتها کتابش رو گیر آوردم و برای داداشم خریدم و البته خودم خوندم. و اونجا کلی با این سبک بازی کلامی میشه دید که خیلی جذابه به نظر من