آخرین بار کی قبل از امروز مرجان داشت میخوند؟ شب بود. جنگ بود. چند روز بعد از عملیاتی که نزدیک اصفهان اتفاق افتاد. توی اتوبان اصفهان کاشان داشتم به سمت تهران رانندگی میکردم. توی جاده هر ده دقیقه یه ماشین میدیدی. یه تیکه توی سینه کش جاده، پشت به مهتاب، شروع کرد به خوندن. و من یهو 30 سال رفتم عقب. رفتم تو شبایی که من بودم و آقام و جاده و ستاره ها و ماه.

من زنده م. اما به بودن دل نبستم. هرچند دنبال رفتن هم نیستم. فقط میخوام سرافکنده نباشم و سرافکنده نکنم...