روانم کاملا دشارژ شده

یه نفر بود که می‌گفت گاهی وقتا صبح که از خواب بیدار می‌شم تصمیم می‌گیرم اون روز جلوی غم رو نگیرم و راحت اشک بریزم

خب من اینطوری نیستم؛ می‌ذارم فرمولی که بهم یک پاسخ آرامش دهنده میده. می‌دونم حسی پایدار نیست و این به صورت توأمان شامل خنثی کردن غم و شادی می‌تونه بشه

ولی صادقانه میگم که یه وقتایی مثل الان نیاز دارم که این خنثی شدن رو مدیریت کنم تا زنده بمونم

به نظر من یک بهانه‌ی بیرونی نیاز داره

همین دیگه

حرف بسه