زنگ زده بگه مامانش رفته سفر و کلاس این هفته کتیبه، بعد با خنده و مسخره بازی میگه ببین یکشنبهها عصر رو خالی کن با مامانم برو کلاس مولوی خوانی، خیلی پایه ست تو و هانیه رو آشنا کنه
گفتم سلام برسون خدمت شاگردعزیزم و بگو اولا تکالیف این هفته رو باید دوبرابر انجام بدی حالا که کلاس نداشتیم، بعدشم بهشون بفرمایید تیچرتون تا آخر پاییز دیگه هیچ غروب وسط هفتهای رو به چشم نمیبینه و هر روز سر کلاسه