مدل رفتن مهدی و سینا رو دوست نداشتم. یکی که از اول ابتدایی تا دیپلم همکلاسی بودیم و هنوز عکسای اول مهر کلاس اولمون رو میبینم گاهی، اون یکی هم که تا قبل رفاقت با اون پسرعموهای عوضی مدرسه، نمیدونست الکل و دراگ چیه ولی آخرینبار که دیدمش حتی منو نشناخت
محمدرضا از همه سوزناکتر رفت؛ موفق و پر تلاش و چشم به آینده ولی یه تصادف نوعروسش رو سیاهپوش کرد
اما پویان از همه تلختر و سادهتر رفت. عصر تو رستوران یهو قلبش گرفت و با وجودی که اورژانس اونقدر زود رسید، خیلی وقت بود که رفته بود
و آقام...
بده زدن این حرف ولی من در این لحظه بهشون غبطه میخورم. خوشبحالشون ...
