از صبح که زدم بیرون از خونه تا الان که لنگ ظهره هرجا رفتم یکی منو گیر آورده شروع کرده نصیحتم کردن که پسر به این خوبی چرا ازدواج نمی‌کنی بیا بهت کیس معرفی کنیم من برات گزینه سراغ دارم

بابا دست از سر کچل ما بردارید. من از سر ظفر که رد میشم با این پیرمرده که جلو اتو خسروانی جوراب آشغالی میفروشه همزاد پنداری بیشتری دارم تا اونی که داره سرامیکای زیر ماشینا رو تی می‌کشه

انگاری به یه آدم دچار سوءتغذیه بگی غذا بخور چیز خوبیه

ولم کنید؛ من اونی ام که واسه استقبال از کچلی بیست ساله موهامو میتراشم که به نبودنشون عادت کنم

چی میگید نمی‌ذارید آدم دهنش بسته باشه مغزش خواب

اه