یادم نیست اینو قبلاً نوشتم جایی یا نه؛ ولی همین که یادم نمیاد یعنی نیاز به یادآوری برای خودم داره
حقیقت اینه که بعد از رعنا هیچ دختری تو زندگی من نبوده! این شد که یه روز صبح که از خواب پاشدم، انگار که خوابنما شده باشم، تصمیم گرفتم دیگه به لپتاپم بگم الميرا
و تا ظهر در راستای افزایش جمعیت، برای خیلی چیزای دیگه هم اسم گذاشتم :))
تیمور که داداشمه، لاکپشت لاستیکیای که هم سن خودمه و همیشه رو میز کارم نشسته و البته از قبل اسم داشت.
پشمک ماشین خواهرمه؛ البته چون فقط من باهاش رانندگی میکنم توافق کردیم انتخاب اسمش هم با من باشه.
المیرا هم که گفتم، لپتاپمه
هوشنگ و کَرَم هم موس و کیبورد اکسترنالم هستن که دو قلوهای ناهمسان خانواده ن.
رعنا ماشین قبلیم بود و شوهر کرد. دوستم خاطرخواهش شد و اومد گرفتش. الانم مشهد با مادرشوهرش زندگی میکنه و طبق آخرین اطلاعات چراغ چکش روشنه