حضرت استاد تماس گرفتند و من مشغول ثبت درخواست انتشار اپ جدید روی بازار بودم و متوجه نشدم

خودم تلفن زدم بهش

گفت ساعت ۲ بیا خواستگاری

خدا بخیر کنه دست و پام داره میلرزه

ساعت ۱۱:۸ ق.ظ

یکی از بازی‌های ذهنی مورد علاقه من، بازی با واژه‌ها و عبارت‌هاست

مثلاً الان این تو ذهنمه که اصطلاح «زبان در قفا» رو یه طور دیگه بخونم

قفا که یعنی پشت سر، و زبان در قفا یعنی زبون طوری بچسبه به ته دهن که برسه به پشت سر و آدم حرف نزنه

ولی الان دارم بهش فکر می‌کنم که اگه الف انتهای قفا رو تک واج ندا حساب کنیم (یعنی مشابه اونی که آخر حافظا و سعدیا اومده)، طرز خوندنش اینطوری میشه که انگاری ما داریم به قف میگیم زبان در کن، یعنی تشویق قف به حرف زدن. حالا قف چیه؟ زمین خشک و سنگلاخی، پیر فرتوت و خشکیده. و این می‌تونه دعوت به یه طغیان متعارض با ماهیت باشه!

البته یه فرمول دیگه هم میشه در نظر گرفت: اگه «زبان‌در» یه واژه مرکب با ساختار «اسم+بن فعل» باشه چی؟ اونوقت میشه ای قف، زبونتو جر بده!

تازه لحن هم می‌تونه معنیش رو عوض کنه! مثلا اگه بگیم «زبان‌در؟ قفا؟» یعنی ای قف خشک و فرتوت، تو در حد زبون باز کردن و دریدگی نیستی اصن، این حرفا اندازه دهن تو نیست و غیره

خلاصه که

[یه شماره ناشناس تلفن زده ۲ بار میگه روغن مایع هم بِسّون (یعنی بِسِتان)]

برم دیگه

حرف بسه

این بازیا مال خودمه؛ از تنهاییای بچگی و زندگی با جناب حافظ و حضرت عطار و عزیزان دلم عالیجنابان انصاری و سعدی در اومده :)

بعد نوشت: لغت فُرس قدیمی‌ترین واژه‌نامه جهان هست؛ از جناب اسدی طوسی. من دو سه سال پیش بعد از مدتها کتابش رو گیر آوردم و برای داداشم خریدم و البته خودم خوندم. و اونجا کلی با این سبک بازی کلامی میشه دید که خیلی جذابه به نظر من

ساعت ۸:۵۹ ق.ظ

عاغا!

آشپزی هنره، هنر هم در جزییات پنهان شده؛ شما نمیتونی برای هر غذایی که درست می‌کنی، پیاز رو مثل خربزه خرد کنی و توقع داشته باشی شکل و حس غذات موقع خوردن خوب به نظر برسه. حتی برای یه غذا ممکنه نیاز باشه یه فاز پیاز رو ریز خرد کنی و یه فاز دیگه درشت و اون وسطا رنده شده بخوای. اگه حوصله نداری، هیچ عیبی نداره، ولی دگم نباش و ادعا نکن که کارت درسته

اینم از سخن گهربار کله صبح

با تشکر

راستی راستی! گوشت رو مستقیم از یخچال نندازید تو قابلمه؛ یه ساعت زودتر بذارید رو کابینت تا به دمای اتاق برسه. شک دمایی کیفیت مواد اولیه و غذای نهایی رو توأمان کم می‌کنه

ساعت ۶:۴۹ ق.ظ

خب. ناچارم رسما کنسل شدن پروژه کلاینت بلاگفا رو اعلام کنم. دیگه رو توسعه برنامه ای که طراحی شده بود وقت نمیذارم و انتشارش هم لغو شده. حیف شد. تلاش خوشایندی بود. به هر حال همه چی تموم شد. توضیح هم میدم. بلاگفا یه گیت حفاظتی داره که نمیذاره پست جدید از توی برنامه راحت منتشر بشه و هر بار مسیرش با بنبست مواجه میشه. ویرایش مطالب قبلی و دیدن کامنتا و حتی نوتیف اومدن کامنت و ... همه شون کار میکنه. حتی امکانات اضافی دیگه هم بدون مشکله. اما گیت new post تقریبا از هر 10 پست جدید، یکبار موفق میشه به انتشار موفق که بدون دسترسی داشتن به مدل پاسخدهی سرور امکان تصحیحش وجود نداره و خب بلاگفا هم سیاست حفاظتی خودش رو داره برای اینکه حجم عملیات روی سرور محدود بمونه و کاربر در عین اینکه حضور داره، نتونه خیلی دستش باز باشه تا از ایجاد وبلاگای اسپمر و تبلیغاتی جلوگیری کنه.

البته که ما میدونیم ممنوعیت و ممانعت برای مقابله با چند درصد متخلف، کلی کاربر که فقط هستن و مینویسن رو اذیت میکنه اما چاره ای نیست و باید روشی که اعمال کردن رو پذیرفت. اگر تغییری توی این سیستم ایجاد شد، من با کمال میل توسعه کلاینت رو دوباره ران میکنم. ولی تا اون زمان پروژه کاملا متوقف میشه

خلاصه که بی تو من و پنجره‌های بسته به قول آقا رضا اشعاری ...

ساعت ۱۲:۳۹ ق.ظ

آخرین بار کی قبل از امروز مرجان داشت میخوند؟ شب بود. جنگ بود. چند روز بعد از عملیاتی که نزدیک اصفهان اتفاق افتاد. توی اتوبان اصفهان کاشان داشتم به سمت تهران رانندگی میکردم. توی جاده هر ده دقیقه یه ماشین میدیدی. یه تیکه توی سینه کش جاده، پشت به مهتاب، شروع کرد به خوندن. و من یهو 30 سال رفتم عقب. رفتم تو شبایی که من بودم و آقام و جاده و ستاره ها و ماه.

من زنده م. اما به بودن دل نبستم. هرچند دنبال رفتن هم نیستم. فقط میخوام سرافکنده نباشم و سرافکنده نکنم...

ساعت ۱۱:۲۰ ب.ظ

سردمه. یه سرمای درونی و روحی که داره به جسم نفوذ میکنه. حالم این طوریه که دوست داشتم به تمام زبان‌های زنده و مرده دنیا و زمان‌های صرف فعلشون مسلط بودم تا خسته بودن رو به هر شکل موجود یا فراموش شده ای صرف کنم. من زنده م. دوست دارم زندگی کنم ...

بعد نوشت: مرجان داره از عصر میخونه. رنج صداش هیچ وقت قدیمی نمیشه ...

ساعت ۱۱:۱۲ ب.ظ

جناب بهروز رضوی فرموده بودند اونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد

خلاصه اینکه رمق خوردن گزینه های موجود و حال درست کردن گزینه های مرسوم رو نداشتم

یه چیزی درست کردم که خودشم نمی‌دونست چیه، ولی خب خوشمزه بود

ادامه مطلب چیز مهمی نیست. فقط دستور سر هم کردن غذاییه که پختم

ادامه نوشته…
ساعت ۵:۲۸ ب.ظ

دو ماهه ۱۸ تومن بدهکاره اصلا هم به روی خودش نمیاره؛ بعد مامانم میگه گناه داره ولش کن!

مادر من گناه رو من دارم که به یکی دیگه بدهکارم بخاطر اینکه این بابا حاضر نیست از دک و پز و بریز و بپاش زندگیش بزنه که پول منو بده.

بعد میگه این که پولی نیست! خب نکبت اگه پولی نیست بده، من باید بابت پول خودم گداییتو بکنم؟!

عجب گیری کردیما!

انصافاً تو این مملکت که قوطی پنیر هر هفته گرون میشه، اگه کسی ازتون طلب داره، دست کم به موقع تسویه کنید باهاش.

ساعت ۱۲:۳۲ ب.ظ

پیام اومده

سهامدار محترم؛

مبلغ 2,100 ریال بابت سود جهت واریز به حساب شما نزد بانک ملی ایران ارسال گردید.

تعرفه ارسال پیامک سازمانی چنده؟ ۲۲۵۰ ریال!

بخدا این مملکت درست نمیشه...

ساعت ۱۱:۹ ق.ظ

مشتی ترمزمو کشید؛ ظرفیت هفتگی مجاز جی‌پی‌تی پلاس تمام شد و چون شانس اوردم و امروز روز هفتم هفته‌ی کاربری منه، ساعت 2 و 2 دقیقه عصر usage remaining ریست میشه و میتونم دوباره کارکنم.

پس حدود 3 ساعت استراحت دارم (که باید تو این فاصله درس بخ‌آنم)

و من آنم که رستم بود پهلوان [منانم، ممنانم، منااااااا نم نم اینا بازیای کلای من بینمک برای این اوقات منن. نمن. نه منم. نه من منم]

ساعت ۱۰:۵۳ ق.ظ

بعد از کلی ایمیل بازی بالاخره یه استاد ریاضیات نجومی فلان جایی جواب داده که حاضره درفتی که نوشتم رو ببینه و نظر بده در موردش.

من دیروز نزدیکای ظهر ایمیل دادم، اونم امروز نزدیکای ظهر خودشون جواب داد. حالا دوباره من فردا نزدیک ظهر خودمون داکیومنتی که براش آماده کردم رو می‌فرستم ببینه. فقط امیدوارم مقاله دزد از آب در نیاد؛ هیچ NDA خاصی بینمون وجود نداره!

ساعت ۱۲:۳۵ ق.ظ

لپتاپ خاموش. خسته شدم. همه ش کار تهش هیچی. الان تو فاز سگ شدگی ام. آتیش دارم. یه سطل آب یخ لازم دارم. اونم نه. از خیس شدن تو این وضع بدم میاد. ولی دلم آروم گرفتن لازم داره

ساعت ۹:۴۲ ب.ظ

هیچ کس خونه نیست. خواهرم که ظهر رفت مراسم پدر دوستش و وقتی اومد فقط لباس عوض کرد و دوباره رفت؛ به قول آقای ایرج جنتی عطایی: حالا من موندم و این ویروونه ها ...

و این شد که حالا من موندم که میخوام برم تو حموم و موهامو از ته بتراشم

10 سال پیش این موقع، دقیقا اوایل مهر ماه که تازه ارشد قبول شده بودم، موهامو دم اسبی بسته بودم :)) ولی دیگه زندگی اونجوری نیست. هیچیش. نه آدما. نه آب و هوا. نه حتی اوضاع بدن ما. نه حتی همین کوفت‌آباد بلاگفا ...

خاک تو سرت داریوش با این خوندنت. دهنمو بغض سرویس کرد لعنتی ...

ساعت ۸:۹ ب.ظ

من الان در اون مرحله از فرسایش ذهنی هستم که دوست دارم زیاد با هم حرف زده بشه و ازم حرف زدن زیاد نخوان

اما بدیش اینجاست که فردا اولین روز کاری هفته است و مواجهه با آدمای ناخوشایند اجتناب ناپذیره

حالا خوشایند کیه و کجاست الله اعلم

ساعت ۴:۵۵ ب.ظ

وقتی کسی داره حرف میزنه و یک واژه‌ای که در ادبیات کلامی اون نیست رو جلوم استفاده می‌کنه [و بعضاً بر حسب تصادف(!) چند دقیقه قبل‌تر من به زبون آوردمش] کلافه می‌شم؛ انگاری طرف یک عمر منتظر فرصت بوده که این کلمه رو به کار ببره و من الان در نقش rings a bell براش بودم

حالا اگه گفتگوی دو نفره باشه انقدر روی مخ نیست، اما به خصوص تو جلسات کاری و فضای رسمی عین یه کانسپت دزدی توهین‌آمیزه

ساعت ۴:۴۹ ب.ظ

جلو پمپ بنزین رفته بودم تو فکر جناب منوچهری دامغانی و از گل و بلبل شعر گفتناش؛ بعد یکم سرچ کردم دیدم بعله! حضرت مستطاب تو دربار غزنوی بوده و دوران ثبات عمیق سیاسی مملکتی. تا اطلاعات بعدی خدانگهدار

ساعت ۶:۵۵ ق.ظ

درسته که پمپ بنزین تعطیل بود ولی خب نونوایی بربری باز که میشه صبح جمعه پیدا کرد تا آدم بیخودی بیرون نرفته باشه 🤷🏽‍♂️

ساعت ۶:۲۷ ق.ظ

از دور صدای بلبل خرما میاد و من یاد دو تا قناری ای می‌افتم که تا قبل از موشک خوردن ساختمون کناری همیشه صداشون روحمو نوازش میداد ...

ساعت ۵:۳۶ ق.ظ

0000

ساعت ۱۲:۰ ق.ظ

امروز یکی از عذابای تغذیه‌ای عالم به سرم وارد میشه:

گربه سبزی!

برای تحملش به این فکر میکنم که نهار خورشت کرفس نیست خدا رو شکر

امروز مهمون همون جایی هستم که نفرت من از قورمه‌سبزی به وجود اومد!

ساعت ۱:۳۶ ب.ظ

کرولا ۲۰۱۸ اسنپ؛ بدون شرح :/

بعد از دو میلیارد و سیصد و یکسال و نه ماه و چار روز، بدون لپتاپ اومدم بیرون که مثلاً کار نکنم امروز؛ دارم با موبایل ادامه میدم

ساعت ۱۲:۵۵ ب.ظ

گاهی وقتا دچار یه جنون برعکس میشم. یه سوالاتی مطرح میشه که براش جواب دارم و اعصابم خرد میشه. از اینکه میتونم در مورد خیلی چیزای روزمره صحبت مرتبط با مبنای علمی-پژوهی کنم حس یه راننده تاکسی که همیشه شبکه 4 رادیویی گوش داده و توی ماشینش ted گوش داده بهم دست میده. و این منو کلافه میکنه. خسته میشم از شنیدن صدا و حرفای خودم. خسته شدم از شنیدن صدا و حرفای خودم...

ساعت ۱۲:۲۲ ب.ظ

بویایی و چشایی قوی ای دارم که خیلی وقتا بلا مصرف میشه ...

ساعت ۱:۷ ق.ظ

وقتی وسط کار به یه خطا میرسیم که کلی کار باید انجام داد تا مشکلش حل بشه من به این مشتی چه پرامپتی میدم؟

نمیشه یه ورک فلو یا دستور ویژوال بدی اینا رو اتومات انجام بده ؟
ساعت ۱۱:۳ ب.ظ

As He wrote,

“I’m lovable.”

And your profile has been deleted successfully.

the Ted Lasso series, s4, e7

ساعت ۶:۳۸ ب.ظ

ساعت از ۶ گذشته و من تازه دارم ناهار می‌خورم

بوفه دانشگاه فقط املت داشت و من حوصله خوردن رب تخم مرغ نداشتم

یه پروژه داشتن که گفتن نهایت ۱۰ تومن می‌تونیم بدیم و من گفتم خیلی کمه و الان که برآورد پروژه رو انجام دادم توی بازار آزاد ‌میبینم هزینه‌اش بالای ۳۰۰ تومنه!

کلاً اینا این مدلین یه وقتایی از سوراخ سوزن تو میرن، یه وقتایی هم از در دروازه نه

دوران دانشجویی کار مجانی خیلی براشون انجام دادم ولی با [عذرخواهی فراوان] به قول احمدی‌نژاد اون [...] لولو برد

من ۲۳ سالم بود زمانی که احمدی نژاد این جمله رو تو سخنرانی قبل نماز جمعه یا ۲۲ بهمن گفت و خدا شاهده تا اون موقع این واژه رو بلد نبودم

ساعت ۶:۳۵ ب.ظ

در مترو با اولین پیامبر زن و آخرین پیامبر خداوند روبرو هستیم که کتاب آسمانیش با پیامبر قبلی share هست و اسمش فرزانه ست.

تا حالا پیامبر از نزدیک ندیده بودم خدایا شکرت

ساعت ۱۱:۳۱ ق.ظ

این رفیق ما دیشب پیام داده میگه مامانم گفته میخواستم ببینم خانواده هانیه جون چطورین که به کلروفیل جان معرفیش کنم، بهش گفتم یه روز مامانتو بیار کلاس. گفت مامان بابام تهران زندگی نمیکنن

گفتم انگیزه ندارن بیان تهران، حالا شاید بعداً انگیزه دار بشن 😜

ساعت ۷:۳۶ ق.ظ

عاغا این اپ اول من تو بازار منتشر شد

لینکشو به سیصدنفر که به دردشون میخورد دادم

ولی خب کسی طرفش نیومد

چند نفر لطف کردن کامنت گذاشتن و نمره دادن بهش

ولی چون اونا موقع کامنت دادن نصب نداشتن برنامه رو، بازار جزو ریتینگ و بازخورد موثر حسابشون نمیکنه

دست کم به من که اینطوری نشون میده

ساعت ۱۲:۱۵ ق.ظ

لینک‌ها