میگه: قبل تو داشتم با فلانی حرف میزدم، کوبیده از نو ساخته.

گفتم: یعنی عمل و اینا؟

میگه: نه! کلا اسم و فامیلشو عوض کرده

گفتم: عجب! حالا چیکار داشت؟

میگه: زنگ زده مشورت؛ یه بابایی بهش گفته ۲۰k یورو بهت میدم، کاراتم ردیف میکنم بری آلمان، بجاش هم کارت بازرگانی میگیری میدی به من

گفتم: گربه محض رضای خدا میخواد موش بگیره لابد، طبیعیه

میگه: آره منم بهش گفتم رفتنت با خودتو، برگشتنت با حضرت ازرائیل؛ یه تعهد ارزی چند میلیون دلاری میذارن تو کاسه‌ت که حتی جرئت نکنی به هزار کیلومتری ایران نزدیک بشی!

گفتم: فهمید؟

جواب داد: میگه خب نمیام!

خندیدم و گفتم: ما در بیابان به شوق کعبه قدم زدیم و به جایی نرسیدیم، ولی این رفیقمون علاقه‌ش تو مهاجرت به ترکستانه