من از تابستون امسال به جز گرمای شدید و قطعی برق چیزی نفهمیدم
میتونم بگم توی این تابستون بیشتر از هر تابستون دیگهای در طول عمرم کار کردم: روزای تعطیلش بیشتر از هر روز کاری دیگهای کار کردم، شباش کمتر از هر شب کوتاه دیگهای خوابیدم، بیشتر از همیشه با خودم حرف زدم، کمتر از همیشه تونستم بدون اینکه چیزی ذهنم رو درگیر کرده باشه زمان رو پشت سر بذارم، و سابقه بیهوش شدن وسط کار از شدت ضعف و فشار رو هم تو روزمهم ثبت کردم.
نمیگم دستاورد نداشت؛ من توی این تابستون بیشتر از هدف گذاری که کرده بودم به دست آوردم. اما این دستاوردها هیچ کدومشون متاسفانه چیزی نبودند که خیال آدم رو بابت زندگی آسوده کنه. در واقع من درسته که برای بخش حرفهای زندگیم شالوده عمیق و خوبی کندم و پی با کیفیتی گذاشتم اما برای بخش زندگی برای زندگی تقریباً هیچ سرمایهای اضافه نکردم!
فروغ زنی بود تنها در ابتدای فصلی سرد؛ منم مردی هستم تنها در انتهای فصلی گرم :)