خیلی بی‌ربطه که وقتی دارم تخم مرغ صبحونه رو پوست می‌کنم یهو دلم بخواد شاعر باشم و تخلصم رو بزارم «بیمار» که مثلاً بتونم تو مصرع آخر غزلم بگم «بیمار خنده‌های تو بودن نشان چیست؟ / کز دیو و دد ملول گشتم و انسانم آرزوست»