یه دیکته بود زیرش نوشته بودن "I love you teacher" یه قلب کاغذی هم که روش نوشته "تقدیم به مستر مهربان" اضافه شد بهش، اینا هیچی خیلی مهم نیستن بچه فسقلن خودشونم یادشون میره. اون خانمه که دوشنبه رفتم بهش درس دادم سوژه جدید داده :))
دوستم زنگ زده میگه مامانم گفت خیلی از کلاس و تو راضیه، یه هانیه جون توی کلاس مولوی خوانی کنارش میشینه که در نظر گرفته با تو آشناش کنه در اولین فرصت
منم گفتم به مامانت بگو من به درد هانیه جون نمیخورم. اون انقدر وقت و پول داره که بره کلاس مولوی خوانی، من از طلوع تا نصف شب دارم کار میکنم که تازه شاید زندگیم یه تکونی بخوره