دو تا مقاله براش پیدا کردم فرستادم میگه اینا انگلیسیه حال ندارم ترجمه کنم

گفتم ببخشید که پژوهشگران فارسی نویس وطنم مقاله خوب نمی‌نویسن

میگه منظورم این نبود. خسته‌ام

گفتم خسته‌ای بخواب

میگه نمی‌خوام با حال بد بخوابم

این مکالمه چند تا رفت و برگشت دیگه ادامه پیدا کرد و من هرچی مثبت گفتم اون منفی جواب داد. و تهش به چندتا جمله ختم شد:

تو قدرتی میخوای که بتونی محیط رو شکل بدی
پذیرش به محیط شکل نمی‌ده
آدما رو عوض نمیکنه
عوضیا رو ایگنور میکنه


من تعریفم از این مشکل خیلی متفاوته


خوبه
هیچ کس بجای تو زندگی نمیکنه
حتما خودت بهتر میدونی

از آدمی که پرسپکتیو منفی داره باید فقط فرار کرد. بعضیا از برجسته کردن رنجی که می‌کشند قدرت ادامه دادن پیدا می‌کنند؛ ولی خب به من چه