تازه از دانشگاه اومده بود در اتاق رو آروم میزد و اندازه ای که چشمش از لای در پیدا باشه بازش میکرد و می‌پرسید: [کلروفیل] چای داری؟

من که رو تخت نشسته بودم و داشتم با انتگرال و مشتق بازی می‌کردم می‌خندیدم و میگفتم برا اون ماگ گنده‌ی تو نداریم.

میخندید و در رو بازتر میکرد.

میزدم ترک بعدی و فریدون فروغی داااااد میزد خواهم تو شوی محبوب دلم چون نرگس من، دیوانه‌ی من

میگفتم فقط سر پایی اون جعبه خرما رو هم از تو کمد من بده تا جواد نیومده چارتا بخوریم دیگه چیزی واسه ما نمی‌ذاره

عجب روزا و شبایی بود

یادش بخیر