فرشید از نظر اخلاقی و رفتاری به من شبیه بود. از سکوت و کم ‌حرفی و بجا زبون باز کردنش خیلی خوشم میومد. یه مرموز بودن جذابی داشت و بین رفقای داداشم به چشم من از بقیه آدم باهوش‌تر و صادق‌تری بود

وسطای جوونیش یکی رو میخواست که با مخالفت مادرش بیخیالش شد

اوایل جنگ، همون اسفند ماه، داداشم گفت زنگ زده بهش و ازش حلالیت خواسته

چند وقت بعدش که دیگه ما برگشتیم تهران، یه روز مامانم گفت تشییع فرشید بودن

سن ۵۵، علت مرگ سرطان لوزالمعده

یهو یادش افتادم؛ روحش شاد

حتی شکل کم پشت شدن موهای من و فرشید خیلی شبیه همدیگه ست