از اون خوابگاه کثیف، ولی پر از رفیق، تو میدون مشتاق کرمان چند میلیارد سال نوری گذشته ... و این آهنگ هنوز تازه ست ...

پوریا و محمدصادق و علی و آرش و فرزاد که خیلی ساله ایران نیستن

جواد هم میخواست بره که بعد جنگ دیگه ازش خبر ندارم

احمد نتونست تنهایی مادر و برادرش رو تحمل کنه و برگشت شیراز

بشیر کیشه

وحید بین ایران و امارات و هند و فلان و بهمان میره و میاد

از رحمان و بقیه خیلی وقته چیزی نمیدونم

از خودم هم که بیخبرم ...